أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

71

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

آنها را از اينكه فعل و صنعت خالق باشند بيرون نبرد و گفتند نعمت بهشتيان و كيفر دوزخيان جاويدند و پايان ندارند و اين محال و ناشدنى نباشد چنانچه بىنهايتى به دو آفرينش دچار آنست و گفتند محال نباشد كه كسى آغاز كند بدخول خانه‌اى پس از خانه‌اى تا هميشه و بىپايان ولى محال است كسى در خانه درآيد پيش از خانه ديگر تا هميشه كه دخول او را آغازى نباشد و ما اين سخن را كاملا در چند جا از كتابهاى خود بيان كرديم و در ملخص و خبر آن از جوابهاى خود بر سؤالها با نقض بر مخالفان ذكر كرديم . و اما آنچه در ضمن سؤال است كه اين دليل دلالت دارد بر اينكه صنعت و صانع هر دو قديمند و بىآغاز دچار تناقض روشنى است زيرا وصف چيزى به قدم نقض كند كه او صنعت و آفريده باشد چنانچه توصيف قديم باينكه مصنوع است نقض اينست كه قديم باشد و آيا اين توصيف جز اين است كه صريح بگوئى قديم حادث است و حادث قديم است و آن فاسد است و فاسدش روشن است ( و مصداق ضرب المثل ( كوسه و ريش پهن است ) . اين پايان جوابى است كه از طرف حضرت شريف سيد مرتضى ( رضي الله عنه ) براى رفع اين شبهه رسيده و هر جا گفته ميان قديم و اول پديده‌هاى او اوقاتى است كه آغاز ندارند مقصودش تقدير و فرض زمانست نه اوقات و ازمان حقيقى زيرا ازمان هم افعال و آفريده‌اند و ثابت شد كه همه آفريده‌ها آغازى دارند و بىنهايت نيستند و اگر بگوئيم ميان قديم و اول افعال او اوقات حقيقى است تناقض گفتيم و عقيده طرف خود را پذيرفتيم پناه به خدا از اين گفتار . جواب ديگر از اين شبهه : يك دانشمند گفته نيايد گفت : ميان قديم و حادث زيرا اين تعبير مناسب است ميان دو محدود زمانى و قديم را آغازى نباشد و در محصوره زمان نگنجد و بايد گفت : وجود قديم از عدم نبوده و گوئيم اگر ممكن بود وجود پديده‌هاى لا نهايت و تناقض نبود ميشد آنها بجا آورد و آفريننده پيش از هم تا برسد به لا نهايت و پديده‌هاى غير متناهى بوجود آمده باشد و مقصود ما اين نيست